گزارش جلسه مورخ 25/2/97 انجمن ادبی حافظ

 

جلسه ساعت 10 شروع شد. مهمانان جلسه آقای رحیم عبداللهی راد دبیر پیشکسوت ریاضی و دکتر حمید عبداللهیان شهردار اردبیل بودند.جناب سخنور تفأل به دیوان حافظ کرده و غزل ذیل را قرائت نمودند.

بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد

هلال عید به دور قدح اشارت کرد

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد

که خاک میکده عشق را زیارت کرد

مقام اصلی ما گوشه خرابات است

خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد

بهای باده ی چون لعل چیست جوهر عقل

بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد

نماز در خم آن ابروان محرابی

کسی کند که به خون جگر طهارت کرد

فغان که نرگس جماش شیخ شهر امروز

نظر به دردکشان از سر حقارت کرد

به روی یار نظر کن ز دیده منت دار

که کار دیده نظر از سر بصارت کرد

حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ

اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد

استاد شاهی در ویژه برنامه در ادامه ی جلسات پیش از آفات ذکر و عبادت به توقف و تقلب و توجه اشاره نمودند و در باره توجه مطالبی را بیان داشتند.

شروع شعرخوانی با جناب باغبانی بود. ایشان غزلی از حسین منزوی خواندند.

از زمزمــــه دلتنگیم، از همهمــه بیزاریم

نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم

آوار پریشانــی‌ست ، رو ســوی چـــه بگریزیم؟

هنگامه ی حیرانی‌ ست، خود را به که بسپاریم؟

تشویش هزار " آیا"، وسواس هزار "اما"

کوریم و نمی‌بینیم ، ورنه همه بیماریم

دوران شکوه بـــاغ از خاطرمان رفتــه‌ ست

امروز که صف در صف خشکیده و بی‌باریم

دردا کــه هدر دادیم آن ذات گرامی را

تیغیم و نمی‌ بریم، ابریم و نمی‌ باریم

ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب

گفتند کــه بیدارید؟ گفتیم کـه بیداریم

من راه تــو را بسته، تـــو راه مرا بسته

امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم

"حسین منزوی"

آقای لطفی غزلی ترکی خواندند.

قاییت ائویم ائشیگیم دیسکینیر آیاق سسینه

قالیب نه واخدی قاپیم پنجره م اویاق سسینه

دکتر شهریار نعمتی غزلی فارسی خواندند.

آقای فریاد غزلی ترکی خواندند.

دکتر وهابزاده مطلبی ارائه ندادند.

آقای سخنور غزل ترکی خواندند.

جناب کیانی شعری هجایی ارائه دادند.

بنده نیز غزلی فارسی خواندم.

دکتر لطف اللهیان در باره ی اشعار سروده شده و تطابق آن با وضعیت جامعه مطالبی بیان داشتند و یک رباعی از نظمی تبریزی در پایان ارائه نمودند.

کاشانه ی مردان اصیل است اینجا

من گفتم و شیخ صفی دلیل است اینجا

نظمی تو اگرچه نظم شیوا داری

از حد مگذر که اردبیل است اینجا

 

آقای دلاور قوام یک رباعی از  ابوسعید ابوالخیر خواندند.

وا فریاد ز عشق وا فریاد

کارم به یکی طرفه نگار افتادا

گر داد من شکسته دادا دادا

ورنه من و عشق هرچه بادا بادا

و یک غزل از حسین پاکدل

تنها میان غربت دنیا چه میکنی؟

دلبر که نیست، با دل تنها چه میکنی؟

از تُنگ کوچک ات به تقلا گریختی

با کوسه های وحشی دریا چه میکنی؟

یوسف پس از رها شدن از چاه بی کسی...

در بند انتخاب زلیخا چه میکنی؟

امروز در تلاش فراموش کردنی...

دیروز رفت، با غم فردا چه میکنی؟

ای پیرمرد خسته و دل تنگ اورشلیم

با خاطرات مسجدالاقصی چه میکنی؟

حرفی بزن یتیم پر از حرف و بی سواد

در قیل و قال جشن الفبا چه میکنی؟

حرفی بزن که نای تحمل نمانده است

تنها میان غربت دنیا چه میکنی؟

جناب جمشید جامعی شعری فارسی از رسول شریعتمداری خواندند.

•  باید از تلخی انگور گذشت تا به یک مستی جانانه رسید  

باید از شعله آتش بگداخت تا به افسانه پروانه رسید

 باید از پیشه ایوب رسید به وصالی که زلیخا نرسید

یا به اندازه یعقوب کشید شب یلدا و به فردا نرسید

دل ما را احدی آب نکرد به جز آن غمزه که دزدانه رسید

جناب بیوک جامعی اکتفا کردند به خوشامدگویی.جناب حاج باقری مطلبی ارائه ندادند. آقای عبداللهی غزلی فارسی از محمد سلمانی خواندند.

چرا  ز هم  بگريزيم ، راهمان  که  يکي  است

سکوتمان، غممان، اشک و آهمان که یکی است

چرا ز هم بگریزیم؟ دست کم یک عمر

مسير ميکده و خانقاهمان که يکی است

تو گر سپيدی روزی و من سياهی شب

هنوز گردش خورشيد و ماهمان که يکی است

تو از سلاله ليلی من از تبار جنون

اگر نه مثل هميم اشتباهمان که يکی است

من وتو هر دو به ديوار و مرز معترضيم

چرا دو توده ی آتش؟ گناهمان که يکی است

اگر چه رابطه هامان کمی کدر شده است

چه باک؟ حرف و حدیث نگاهمان که یکی است

جناب چاووش شعری ترکی خواندند.

سن قلم حقی یازیب عالمه نشر ائتمه لی سن

یوخسا آلچاق قورو چؤپ تک اوجاغا گئتمه لی سن

و نیز شعری در مورد مرحوم غفار مشهور به قافار تارزن معروف اردبیلی خواندند.

جناب اوچی شعری فارسی خواندند.

استاد ائلچی یک شعر بلند عاشورایی از مرحوم تاج الشعرا قرائت نمودند.

استاد شاهی که حسن ختام برنامه را اجرا نمودند غزلی فارسی خواندند.

من ترجمــة مبهم من شــــرح پریشـانم                  

من کلمه شهرآشوب من حرف خیابانم

نان بودش و می‌بخشید او حاتم طائی بود              

جان دارم و می‌بخشم من شاهی ایرانم

جلسه ساعت 30/12 به پایان رسید.

گزارش جلسه مورخ 18/2/97 انجمن ادبی حافظ اردبیل

انجمن در منزل بنده بود و تمامی اعضای انجمن حضور داشتند. آقایان رحیم عبداللهی راد، احسان محمدی، پیام جهانگیری، کریم عظیمی، شفیع شفیعی و دکتر امیر رجبی مهمانان جلسه بودند. پس از حافظ خوانی توسط جناب سخنور، استاد شاهی برنامه ویژه را اجرا کردند و سپس نوبت شعرخوانی دور اول آغاز شد

آقای حاج باقری غزلی فارسی از شاعران فارس زبان خواندند و جناب باغبانی فرصت را به شاعران مهمان واگذار کردند. جناب کریم عظیمی شعری از سهراب سپهری خواندند

چرا گرفته دلت ، مثل آنکه تنهایی

چقدر هم تنها 

 

خیال می‌کنم

دچار آن رگ پنهان رنگ‌ها هستی

دچار یعنی عاشق

و فکر کن که چه تنهاست

اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد

چه فکر نازک غمناکی

 

و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است

و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست

خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند

 

 و دست منبسط نور روی شانه آنهاست

نه، وصل ممکن نیست

همیشه فاصله‌ای هست

 

اگرچه منحنی آب بالش خوبی است

برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر

همیشه فاصله‌ای هست

دچار باید بود

و گرنه زمزمه حیرت میان دو حرف

حرام خواهد شد

 

و عشق

سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست

و عشق

صدای فاصله‌هاست

صدای فاصله‌هایی که

غرق ابهامند

جناب علی لطفی شعری ترکی خواندند و جناب کیانی شعر هجایی زیبایی با عنوان «دیوارلار» ارائه دادند

جناب جمشید جامعی و حاج بیوک جامعی از شعرخوانی صرف نظر کردند و جناب دکتر وهاب زاده به مسأله توقف در روانشناسی مرتبط با سخنان استاد شاهی اشاره کردند

دکتر شهریار نعمتی ابتدا چند بیت از مرحوم عاصم خواندند و سپس غزلی ترکی ارائه نمودند

آرزیم، ایتیردیگیم، اوره گیم، زندگانلیغیم

گئتدین سنین له گئتدی عزیزیم جاوانلیغیم

سن سیز بوتون جهان منه زنداندی سئوگیلیم

یعنی سن اولماسان هئچه ده یمز جاوانلیغیم

انسانه هر نه گلسه دئمک بیلگی دن گلیر

بیلدیم سعادت ایمیش او کئچمیش نادانلیغیم

ای کاش اجل گلیب آلا بو خسته جانیمی

بلکه جانیمدان اوندا چیخا خسته جانلیغیم

چاتسام سنه گؤزل دنیزیم چشمه دن دوری

میرواری میثلی گؤز یاشی دیر ارمغانلیغیم

اکدیم وفا نهالی جفا دردیم ای عجب

یا رب نه ترسه وئردی ثمر مهربانلیغیم

سندن دی سئوگیلیم بو هنرلر کی من ده وار

شیدالیغیم، شکسته لیگیم، باغری قانلیغیم

اولده نکته لر منه اؤیرتدی لبلرین

آخر بلای جانیم اولوب نکته دانلیغیم

سن سیز دئمک عؤمورسوز عؤمور سورموشم گولوم

عؤمروم، شیرین جانیم، نفسیم، زندگانلیغیم

آقای سخنور شعر ترکی خواندند.

بوجهان دا قرار اولمیاجاق

چون بو یئر پایدار اولمیاجاق

دئدین ایاممیز تاپار رونق

اِله بیر روزگار اولمیاجاق

ایری دیر طرح و شکلی بو چرخین

راست بوکجمدار اولمیاجاق

یئر دولوب اود الولی شیطاندان

اود الوسیز دیار اولمیاجاق

کسه جکلر حسینلرین باشین

کیمسه ده اختیار اولمیاجاق

شمرلر چوخ ولی حسینلر یوخ

قان تؤکنلر مهار اولمیاجاق

دهری ابلیسلر قومارلیاجاق

یئر بلادن کنار اولمیاجاق

زور و تزویر حکملر سوره جک

فقرا کامیار اولمیا جاق

زورسیزی زورلی هر زمان بوغاجاق

درده درمانگذار اولمیاجاق

سیخاجاق دهر حق سئور بوغازی

سینه لر بی فشار اولمیاجاق

ییخاجاق بیر چوخ ائولری یوخلوق

باغ آرا برگ و بار اولمیاجاق

فاقه و فقر حق یولون کسه جک

مین قیشا بیر باهار اولمیاجاق

اولاجاق هاممی زار و افسرده

عشق، ایمان وقار اولمیاجاق

کسه جک ظلم وارلیغین دامارین

روزگاردا دامار اولمیاجاق

خوش دولاندیردی ذوالفقاری علی

داها اول ذوالفقار اولمیاجاق

هر مدیر دارتاجاقدیر اوز دنینی

پاک بنیانگذار اولمیا جاق

حق اودورکی اونا حسین چاتدی

داها تکرار او یار اولمیاجاق

باغلاسام دا امیده ادراکی

اورک امیدوار اولمیاجاق

شاهلر مات ائدیب دی بو شطرنج

کاخلر پایدار اولمیاجاق

سن سخنور حسینه عاشق سن

اونون احبابی خوار اولمیاجاق

خرداد 1377

دور دوم شعرخوانی با آقای عبداللهی شروع شد و ایشان گزارشی از سفرشان به نیوزیلند دادند. آقای دکتر رجبی مطلبی در باب توقف ارائه کردند و جناب پیام جهانگیری  شعری سپید خواندند.

آقای احسان محمدی شعری فارسی خواندند.

عمری شکسته است اگر بال حاجتم

 دیگر بس است منتظر استجابتم

تنهایی ام بزرگتر از این جهان شده

من پادشاه مقتدر این حقارتم

روحم اگر چه کاسه ی صبری ست پر شده

شعری ست  عاشقانه بلندای طاقتم

عاشق زیاد داری و دیوانه بیشتر

دیوانه ام صدا بزن! اینطور راحتم

زخمی به عمق فاصله ی بین ما دوتا

دور آنقدر که درد ندارد جراحتم

چون شاعران غزل غزل از تو سروده اند

بی اختیار عاشق شاعر جماعتم

گفتم هر آنچه بی تو گذشت و نگفتنی ست

ظلمی که کرد با من بیچاره ساعتم

جناب شفیعی به مطلبی فرهنگی اشاره کردند و آقای اوچی سخنی نگفتند.

آقای قوام شعری از حسین جنتی خواندند.

بین ما " خطی ست قرمز " ، پس تو با ما نیستی

یک قدم بردار ، می بینی که تنها نیستی

... خیر خواهان توایم ای شیخ! ما را گوش کن،

فرصت امروز را دریاب ، فردا نیستی

یک سخن کافی ست گفتن، گر درین خانه کَس است

یا نشانی را غلط دادی به ما ، یا نیستی

هیچ می ترسی ز هول روز رستاخیز؟ نه

از مسلمانی همین داری که " ترسا " نیستی

ای که با یک سنگ کوچک، خاطرت گِل می شود،

مشکل از اطفال شیطان نیست، دریا نیستی

نیل در پیش و عصا در دست و فرعون از عقب،

فرق دارد آخر این قصه ، موسی نیستی 

 آقای فریاد غزلی فارسی خواندند و بنده نیز غزلی ترکی قرائت کردم

جناب چاووش قصیده ای ترکی خواندند

جناب استاد ائلچی شعر سپید خواندند و استاد شاهی برای حسن ختام غزلی فارسی ارائه نمودند

ز خط فاصله کم کن گلایه ای بت لولی

که جز ملال ندیدم من از تقرب طولی

جلسه ساعت دوازده و نیم شب به پایان رسید

جلسه ی مورخ 14/1/97 انجمن ادبی حافظ اردبیل


اولین جلسه ی انجمن حافظ در سال 97 در منزل جناب باغبانی تشکیل شد. انجمن رأس ساعت 10 شب با حضور اعضا و با تبریک عید آغاز شد و در ادامه استاد شاهی اداراه برنامه را به دست گرفته و تبریک ویژه ی ایام نوروز را به اعضای محترم انجمن ابراز داشتند. دکتر وهاب زاده به جهت مسافرت در انجمن حضور نداشتند و بقیه اعضا همگی در جلسه حاضر بودند. همچون جلسات پیشین جناب سخنور به دیوان حافظ تفأل زده و غزل ذیل را قرائت نمودند.
سحرگه رهروی در سرزمینی
همی‌گفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آن گه شود صاف
که در شیشه برآرد اربعینی   
خدا زان خرقه بیزار است صد بار
که صد بت باشدش در آستینی
مروت گر چه نامی بی‌نشان است
نیازی عرضه کن بر نازنینی
ثوابت باشد ای دارای خرمن
اگر رحمی کنی بر خوشه چینی
نمی‌بینم نشاط عیش در کس
نه درمان دلی نه درد دینی
درون‌ها تیره شد باشد که از غیب
چراغی برکند خلوت نشینی
گر انگشت سلیمانی نباشد
چه خاصیت دهد نقش نگینی
اگر چه رسم خوبان تندخوییست
چه باشد گر بسازد با غمینی
ره میخانه بنما تا بپرسم
مآل خویش را از پیش بینی
نه حافظ را حضور درس خلوت
نه دانشمند را علم الیقینی
در ادامه برنامه پس از گفت و گوی کوتاه در مورد غزل حافظ استاد شاهی ویژه برنامه خود را شروع کرده و به یادآوری مطالب گذشته پرداختند.
شروع شعرخوانی دور اول با جناب جمشید جامعی بود. ایشان متنی منثور را برای حاضرین جلسه قرائت نمودند و سپس جناب توحید دلاور قوام شعری از ملک الشعرا بهار خواندند.
ای کمان ‌ابرو به عاشق کن ترحم گاه گاهی
ورنه روزی بر جهد از قلب مسکین تیر آهی
آفتابا از عطوفت‌، بخش بر جان‌ها فروغی
پادشاها از ترحم‌، کن به درویشان نگاهی
گر گنه باشد که مردم برندارند از تو دیده
در همه عالم نماند غیر کوران بی گناهی
من کی‌ام تا دل نبازم پیش چشم کینه‌جوبت
کاین سیه با یک اشارت بشکند قلب سپاهی
بینمت چونان که بیند منعمی را بینوایی
رانی‌ام چونان که راند بنده‌ای‌ را پادشاهی
گفتم از بیداد زلفت خویشتن را وارهانم
اشتباهی بود لیکن بس مبارک اشتباهی
گر به ‌چاه افتند کوران‌، عذرشان باشد ولی من
با دو چشم باز رفتم‌، تا درافتادم به چاهی
چهره‌ام کاهی از آن‌ شد، کز تب عشق تو هر دم
آنچنان لرزم که لرزد پیش بادی پرکاهی
دل ‌برفت ‌از دست‌ و ترسم‌ در ره‌ عشق‌ تو جان هم
ترک من گوید بزودی‌، چون رفیق نیمه‌راهی
جادویی کردند مردم‌، تا سیه شد روزگارم
اندرین دعوی ندارم غیر چشمانت گواهی
معجر است آن‌ پیش رویت‌، یا سیه‌دود دل من
یا به پیش ماه تابان پاره ی ابر سیاهی
چون ‌«‌بهار» از عشق‌ خوبان ‌سال‌ها بودم گریزان
عاقبت پیوست عشقم رشته ی الفت به ماهی
آقای چاووش تغزل یکی از قصایدشان را ارائه نمودند.
دی رفت و فرودین ز در آمد بهار شد
زندان یخ شکسته و ژاله ز دار شد...
جناب حاج باقری با این تک بیتی کلام خود را آغاز کردند.
در دلم جایی برای هیچکس غیر از تو نیست
گاه یک دنیا فقط با یک نفر پر می شود
و در ادامه غزلی از حسین جنتی خواندند.
کماکان اهلِ سازم، اهلِ آوازم، غزلخوانم
نخست ایرانی‌ام، آن گاه شاید هم مسلمانم!
به زور از من، گرفتم گنبد و گلدسته رویاندی
شراب آلوده‌ام، پیمانه‌خیزم، خاکِ ایرانم!
ملول از نعره‌ی ماسیده‌ی چنگیزِ خونریزم
به‌ غایت خسته از دنباله‌ی دامانِ مَروانم!
الا ای لکّه‌ی افتاده بر ایوان! چه پنداری؟
چهل سال است ابرم، پاک استعدادِ بارانم!
آقای باغبانی غزلی فارسی از بقا خواندند.
کمی پیچانه های اخم ابرو را تحمل کن
شکنج مخفی شب های گیسو را تحمل کن
اگر تیری به تار صوتی کوکو اصابت کرد
گلوی خسته ی خش دار کوکو را تحمل کن
اگر روزی نگاه ات بر شکارستان فرش افتاد
صدای دلخراش زخم آهو را تحمل کن
تو باید گم شوی در اوی اوی اوی او حتمن
نمی گویم برایت جمله ی اورا تحمل کن
برایت یک سبد خورشید نو می آورم هر شب
عزیزم چند روزی ماه بی سو را تحمل کن
اگر دنبال آن، آن ِ روان ِ نیروانایی
کمی هم باجسارت زشتی رو را تحمل کن
برایت دسته دسته مریم از آیینه می چینم
برای مدتی گل های بدبو را تحمل کن
پرستو با بهاری تازه روزی بازخواهد گشت
شکیبایی کن و کوچ پرستو را تحمل کن
بنده نیز دو غزل فارسی خواندم.
ترانه های نگاهت چه بی صدا شده اند
مگر ز کوچه ی پروانه ها جدا شده اند
بهار آمده بی پولک و عروسک و رنگ
ستاره های شب عید نخ نما شده اند...
آقای لطفی شعری ترکی خواندند.
نئجه گوله گوله قارشینا چیخیم
کوسولو کوسولو الینی سیخیم
ایگیدلر بوغازین زنجیر چئینه ییر
هارانی دیکلدیم هارانی ییخیم

نئجه بایرام نئجه باهار نفسی
یاییلیبدیر یاسلی وطنه سسی
اوزونده گولوشو الینده غمی
کؤنوللرده سولوب یاشیل هوسی

تیکانلار گوللرین اوره یین سویور
ریحانلار الینی قوینونا قویور
بالتالار باغلارین قانینی تؤکور
قوشلار اوخ الیندن جانیندان دویور

وعده لر یاغلیدیر عمللر یاوان
دوستاقلار آباددیر سارای لار وئران
تیکیلی دوداقلار بوخوولی اللر
یاساقدا بوکولور قوجالیر جاوان

کولکلر سینه سین یاران چیناریم
اییلیب سیخیلیان ایگید ووقاریم
بیر گون گؤوندیگیم قوللار قیلیجلار
بیلمزدیم اولار باشیمدا داریم

داغلارین باشیندان دومان کؤچه جک
حقیقت یئریندن دومان کؤچه جک
آزادلیق دوغاجاق سروین قانیندان
ائلین اوره ییندن چیبان کؤچه جک
علی لطفی«همایون»
آقای اوچی غزلی از نعمت الله احسانی خواندند.
ای ساقی جان حافظ یک جرعه شرابم ده
در میکده ام بنشان با حال خرابم ده...
آقای نیکفال غزلی فارسی خواندند
حالم امسال حال خوبی نیست
شاید امسال سال خوبی نیست...
جناب آقای کیانی یکی دو تک بیت از شاعران دیگر خواندند.
آقای دکتر نعمتی غزلی فارسی خواندند.
پیش آن خرمن گل نام تمنا بردن
حیف باشد من و این خط تماشا بردن
گوشه ی چشم تو نازم که توانم گاهی
هم به آن گوشه پناه از غم دنیا بردن
خاطرم خلوتی آراسته با خاطره ها
که زمانش نتوانسته به یغما بردن
رود داند که سر و سرّ زلالی در چیست
رفتن و تشنگی خویش به دریا بردن
بردن ما همه شد باختن و آخر کار
فهم کردم که بود باختن ما بردن
در مسجد نزن ای رانده ز میخانه ی عشق
شأن ما نیست غم خویش به هر جا بردن
طوطی کم سخنم حرف بزن سهم تو چیست
سر به زیر پر از این صولت سرما بردن
یا لب و دیده فروبستن و زین حبس ابد
دل دلتنگ به آزادی رویا بردن؟
گر حریف دل من چشم تو باشد آهو
باختن نیز گواراست نه تنها بردن
29/ اسفند/ 1396
آقای سخنور غزلی فارسی خواندند.
در شهر بسکه از من و تو قیل و قال هست
شاید به هم رسیم که این احتمال هست
گرچه ملول از غم هجرم ولی چه باک
در بحث هجر هم سخنی از وصال هست
بی ارتباط نیست چه هجران و چه وصال
چون هر دو راه، راه جفا و ملال هست
هر سو روی نهایت این خاکدان فناست
الا جهان عشق که دور از زوال هست
 جز مرگ نیست عاقبت هستی و حیات
از چیست پس که این همه جنگ و جدال هست
هر روز با دو چشم به هر گاه و هر نگاه
بینیم چرخ را که نه در اعتدال هست
آویخته ز حلقه ی زلفی ستی اگر
فرصت شمار تا که به عمرت مجال هست
معشوق در حجاب نگنجد سخنورا
عاشق مدام شاهد نور جمال هست
جنای آقای بیوک جامعی مطلبی ارائه ندادند.
جناب استاد یحیوی غزلی فارسی خواندند.
تویی اسطوره ی پاکی سیاوش! بگذر از آتش
و بستان سهم پاکی را طلایی- شهپر از آتش
طهارت نفس را شاید شرافت مرد را باید
نه زهر فتنه افکندت، به زرین جوهر از آتش
گذر کن بر جنونستان که بینی عشقبازان را
یکی غم نو شد و آن یک نگارد دفتر از آتش
خلیل الله را بردا سلاما بهترین تقدیس
ولیکن پمپئی شد ناگهان خاکستر از آتش
زن شیراوژنی خود را به کام شعله ها افکند
رها گردان مردی از بطون مجمر از آتش
خلوصی نیست حکمت را در این ایوان در آن ایوان
چه باشد خطبه از کیهان چه باشد منبر از آتش
سیاوش را نسوزاند آتش، آتش یار پاکان است
که آتش گفت با شادی سیاوش بگذر از آتش
نگر پروانه را ائلچی که مجنونانه می چرخد
زند پر بر شرر هر دم که گردد پرپر از آتش
استاد شاهی در پایان برنامه یک غزل فارسی و یک غزل ترکی خواندند.
گل حضرت یاریله دیدار ائله بسم الله
اوندان سورا هر کیم وار انکار ائله بسم الله
وار جرمووی یوز دفعه یوخ ائیله دی اول دلبر
یوخ دینووی بیر یولدا سن وار ائله بسم الله
اوّل کی دئدون سبوح اؤپدی دوداقوندان روح
اوّل سؤزووی بیرده تکرار ائله بسم الله
افطار ائله دون قیرخ ایل خرما ایله ای مقبل
بیر دفعه ده خمریله افطار ائله بسم الله
اسم و لقب و شهرت بیربیر سنه دشمندی
دشمنلرووه بیربیر اخطار ائله بسم الله
شاهی نئچه بیت ایله الوندی تکان وئردی
سنده بو یاتان شهری بیدار ائله بسم الل

گزارش مورخ 15/12/96 انجمن ادبی حافظ اردبیل


جلسه در منزل استاد عباسعلی یحیوی«ائلچی» منعقد بود. تمامی اعضای جلسه حضور داشتند و این برنامه در سال 96 آخرین برنامه انجمن بود. جلسه با سخنان  استاد شاهی آغاز شد و در ادامه جناب سخنور به دیوان حافظ تفأل زده و شعر ذیل را خواندند.
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این روی من و آینه وصف جمال
که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد
اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود
که ز بند غم ایام نجاتم دادند
استاد شاهی در ویژه برنامه در ادامه مطالب پیشین از انواع عدم گفتند و اضافه کردند که عدم نه گونه است: عدم مطلق، عدم غیبی، عدم عینی، عدم ممکن، عدم مصور، عدم خلو، عدم محول و عدم مبدل. در ضمن اشاره کردند که در این بحث از منابع ذیل استفاده کرده اند.
فصوص الحکم – مشارق الدراری – شرح گلشن راز
دور اول شعرخوانی با جناب علی لطفی آغاز شد و ایشان غزلی ترکی خواندند.

آددیموندا کهکشان دان ایز گتیرمیشدون بیزه
هانسی گویدن آیریلیب اولدوز گتیرمیشدون بیزه
تئللرونده باغچا باغچا شبنم عطرین بسله ین
چنلی داغلاردان آشیب نرگیز گتیرمیشدون بیزه
آرزیمی ماوی سمالردن ائشیت میشدون مگر!
آغ گوئرچین اولایب دنسیز گتیرمیشدون بیزه
سنله کوچموشدو باهاریمدا باریمدا باغچا دان
خوش گونوم اوز دونده رنده، اوز گتیرمیشدون بیزه
سن ایپک تک دالغالاردان بیلمه دیم آخیر نئجه
کیپریگونده قان توکن چنگیز گتیرمیشدون بیزه
چیرپنیب غمدن قفسده سیزلی یاندا جان قوشوم
گوزلرونده یوز غزللیک سوز گتیرمیشدون بیزه
 من دئمیشدیم گوزلروندن بیر باخیش پای دونیاما
سن شافاقدان اوز دنیزدن گوز گتیرمیشدون بیزه
اود اکیلمیش کونلومه مرهم گزیردیم باغلییام
دردیمه درمان، ده ریب یارپیز گتیرمیشدون بیزه
گونلریم دوزسوز چورک تک دادسیزایدی سئوگیلیم
تحفه بیر چیمدیک دنیزدن دوز گتیرمیشدون بیزه
تار ائدن ده آیریلیق حسرت 'همایون' گونلرین
سن، آی اوزلوم بیر اتک الدوز گتیرمیشدون بیزه
                        علی لطفی(همایون)
دکتر شهریار نعمتی غزلی فارسی ارائه نمودند.
بس که از خون جگر جام لبالب خورده ام
تشنه لب، لب بر لب خاموش رویا مرده ام
در دلم بیدار می سازند گاهی خواب ها
خاطراتی را که با زحمت ز خاطر برده ام
زآن بهار آرزو یک گل نچیدم از غرور
چیدن اکنون آرزو دارم که خود پژمرده ام
سینه من سنگ قبر آرزوها بود و من
سال ها بر دوش خود تابوت خود را برده ام
با زمستان انس و الفت بیشتر دارد دلم
بگذر از من ای بهار این روزها افسرده ام
باز نوروزی دگر از راه می آید ولی
عید در گوش دلم گوید عزا آورده ام
شهریار نعمتی
آقای حاج باقری غزلی فارسی از محمدرضا طاهری خواندند.
گاه با زور و بلا ، گاهی به دعوت می برند
آشنایان مرا هردم به غربت می برند
بر وقایع چاشنی های دروغین می زنند
با مهارت تلخی از طعم حقیقت می برند
روح مصحف را به نام دین به آتش می کشند
آبروی خلق را با قصد قربت می برند
خیمه اخلاق را بی پایه برپا می کنند
وز به خاک افتادنش هر بار لذت می برند
با شقاوت می کُشند و بعد با قصد شفا
از مزار کشتگان خویش تربت می برند
مردم سرگشته را در گرگ و میش روزگار
با معائیر هدایت سوی ظلمت می برند
هر دم از یاران خود از پشت خنجر می خورند
رنج ها در بازی خونین قدرت می برند
از لجاجت راست قامت بار "کج فهمی" به دوش
تا قیامت... تا قیامت... تا قیامت... می برند
محمد رضا طاهری
جناب استاد کیانی غزلی ترکی خواندند.
آقای باغبانی غزلی فارسی خواندند.
وحشتت را نی بزن در دشت و صحرا بعد از این...
استاد ائلچی یک شعر فارسی و یک شعر ترکی خواندند.
العجب گؤر نئجه داش سؤیله دی هو آنلامادیم
قورو توپراق جیریلیب سسله دی سو آنلامادیم
کهکشانلاردان آخان شیرشیرالار نور چیله دی
قوللارین آچدی آغاج آلدی وضو آنلامادیم
گوموش آی چشمه لریندن اگیلیب حورالر
قیز گلین لر کیمی دولدوردو سبو آنلامادیم
کیپریگین ایینه، تئلین ساپ ائده رک اول خیاط
قلبی مین پاره سینی ائتدی رفو آنلامادیم
جنت اندامینی نقاشلیق ائدن شوخ اللر
چکدی ذهنیمده انار ایله هلو آنلامادیم
ائلچی یازدون: اؤلوم اولسون منه گول عشق اوخودی
ایندی تکرا ائله داش سؤیله دی هو آنلامادیم
عباسعلی یحیوی«ائلچی»
جناب استاد بیوک جامعی غزلی دلنشین از رهی معیری خواندند.
من کیستم ز مردم دنیا رمیده‌ای
چون کوهسار پای به دامن کشیده‌ای
از سوز دل چو خرمن آتش گرفته‌ای
وز اشک غم چو کشتی طوفان رسیده‌ای
چون شام بی رخ تو به ماتم نشسته‌ای
چون صبح از غم تو گریبان دریده‌ای
سر کن نوای عشق که از های و هوی عقل
آزرده ام چو گوش نصیحت شنیده‌ای
رفت از قفای او دل از خود رمیده ام
بی تاب تر ز اشک به دامن دویده‌ای
ما را چو گردباد ز راحت نصیب نیست
راحت کجا و خاطر ناآرمیده‌ای
بیچاره‌ای که چاره طلب می کند ز خلق
دارد امید میوه ز شاخ بریده‌ای
از بس که خون فرو چکد از تیغ آسمان
ماند شفق به دامن در خون کشیده‌ای
با جان تابناک ز محنت سرای خاک
رفتیم همچو قطره اشکی ز دیده‌ای
دردی که بهر جان رهی آفریده‌اند
یا رب مباد قسمت هیچ آفریده‌ای
رهی معیری
آقای دکتر وهاب زاده ابتدا سخنی از آنتوان چخوف گفتند
«طبابت همسر قانونی و ادبیات معشوقه ی من است.»
آن گاه یک شعر فارسی ارائه نمودند.
آقای مهندس اوچی ابیات ذیل را خواندند.
کشتی نساز ای نوح طوفان نخواهد آمد
بر شوره زار دل ها باران نخواهد آمد
شاید خدا به شعر تلخم بخندد اما
جایی که سفره خالی است ایمان نخواهد آمد...
جناب آقای قوام با بیتی از شفیعی کدکنی شروع کردند
من می روم ز کوی تو و دل نمی رود
این زورق شکسته ز ساحل نمی رود

و در ادامه غزلی از سعدی قرائت نمودند.
یارا بهشت صحبت یاران همدمست
دیدار یار نامتناسب جهنمست
هر دم که در حضور عزیزی برآوری
دریاب کز حیات جهان حاصل آن دمست
نه هر که چشم و گوش و دهان دارد آدمیست
بس دیو را که صورت فرزند آدمست
آنست آدمی که در او حسن سیرتی
یا لطف صورتیست دگر حشو عالمست
هرگز حسد نبرده و حسرت نخورده‌ام
جز بر دو روی یار موافق که در همست
آنان که در بهار به صحرا نمی‌روند
بوی خوش ربیع بر ایشان محرمست
وان سنگ دل که دیده بدوزد ز روی خوب
پندش مده که جهل در او نیک محکمست
آرام نیست در همه عالم به اتفاق
ور هست در مجاورت یار محرمست
گر خون تازه می‌رود از ریش اهل دل
دیدار دوستان که ببینند مرهمست
دنیا خوشست و مال عزیزست و تن شریف
لیکن رفیق بر همه چیزی مقدمست
ممسک برای مال همه ساله تنگ دل
سعدی به روی دوست همه روزه خرمست
من نیز غزلی فارسی خواندم.  
کس چو من رنجیده و دم‌سرد و افسرده‌ست؟ نه!
یا که قبل از مرگ از نامردمی مرده ست؟ نه!
این همه شاعر دم از  اندوه و حسرت می‌زنند
بین‌شان آیا یکی چون من، دل‌آزرده‌ست؟ نه!
زردی رخسار زارم نیست در تصویر هم
لاله‌ای مانند من در باغ، پژمرده‌ست؟ نه!
غیر آه و ناله و درد و ملال و بی‌کسی
حاصلی عمرم به بار امروز، آورده‌ست؟ نه!
تلخکامی هرچه خواهی هست در این روزگار
شوکرانی مثل من سقراط هم خورده‌ست؟ نه!
شاعری جز من در این‌جا چوب دار خویش را
سال‌ها بر شانه‌های زخمی‌اش برده‌ست؟ نه!
شاعری غیر از بقا از دست این بی‌ریشه‌گان
فکر و اعصاب‌اش همیشه درهم و خرد است؟ نه!
کاظم نظری بقا
آقای اسد نیکفال«فریاد» شعری ترکی خواندند.
آقای جمشید جامعی مطلبی با عنوان اندکی تأمل ارائه نمودند.
جناب آقای سخنور دو تا شعر ترکی خواندند.
گؤروم سنی اولاسان تار و مار ای دنیا
هارا الوندن ائدیم من فرار ای دنیا
یاریمچیلیق دیری قوش تک مدام چیرپیندیم
قراریم اولمادی ای روزگار، ای دنیا
گؤزل ایگیدلری سن تورپاق آلتینا چکدین
آهیل قوجا آنالار اولدی زار ای دنیا
گؤروم اؤزون اولاسان خوار چونکی چوخ قیلدین
نجیب اوغوللاری سن خوار خوار ای دنیا
اوزونده یوخدی سنین چیمدیگیجه شرم و حیا
ولی الونده جفا بی شمار ای دنیا
دوگونله نیب یوموروق سنده کار کاسیب باشینا
فاغیرلارا وئریسن چوخ فشار ای دنیا
ولیک مالک اولانلار قصور و سیم و زره
سنیله یاخشی گلیب لر کنار ای دنیا
خر مراده سخنور میننمه دی هرگز
سنی خراب اولاسان کجمدار ای دنیا
اسکندر نجفی سوها«سخنور»
استاد شاهی حسن ختام را غزلی فارسی خواندند و طبق روال هر ساله که انجمن در منزل جناب ائلچی برگزار می گردد شعری عاشورایی از مرحوم تاج الشعرا یحیوی ارائه نمودند.
هر شهر پر از صدها مجنون خیابانی ست
آن کو نشود پیدا مجنون بیابانی ست
بلبل هنر خود را گم کرده و حق دارد
عمری ست که در گلشن تعطیل زمستانی ست
گفتم ز سکوتی سرد سوزد نفسم ای مرد
گفتا که بسوز این درد بهتر ز رجزخوانی ست
گیسوی بتی در دست می گفت امیری مست
آغاز تو ای منصب پایان مسلمانی ست
تسخیر زمین کرده جرمی ست ندارد فخر
تسخیر هوا کرده فضل است و سلیمانی ست
یک جمله بگو گفتم با صبح و شب ای کودک
گفت از سر صبح اینجا حاضر شب ظلمانی ست
گویند سخن شهد است، شهد است قبول اما
بویی ز اجل دارد آن گاه که طولانی ست
بی سیر سما شاهی حرفی نزند هرچند
با وزن اسیر است و در قافیه زندانی ست
استاد شاهی
جلسه ساعت 30/11 به پایان رسید. اعضای انجمن پس از اتمام جلسه عکسی یادگاری انداختند.

گزارش جلسه مورخ 17/11/96 انجمن ادبی حافظ اردبیل


جلسه در منزل جناب دکتر وهاب زاده منعقد بود. به مناسبت ایام فاطمیه استاد شاهی جلسه را با شعری فاطمی آغاز کردند و در ادامه جناب سخنور به دیوان حافظ تفأل کرده و شعر ذیل را خواندند.
در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
صراحی می ناب و سفینه غزل است
جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است
پیاله گیر که عمر عزیز بی‌بدل است
نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس
ملالت علما هم ز علم بی عمل است
به چشم عقل در این رهگذار پرآشوب
جهان و کار جهان بی‌ثبات و بی‌محل است
بگیر طره مه چهره‌ای و قصه مخوان
که سعد و نحس ز تأثیر زهره و زحل است
دلم امید فراوان به وصل روی تو داشت
ولی اجل به ره عمر رهزن امل است
به هیچ دور نخواهند یافت هشیارش
چنین که حافظ ما مست باده ازل است


در ویژه برنامه استاد شاهی به ادامه بحث وجودشناسی پرداختند. دور اول شعرخوانی با جناب لطفی شروع شد. ایشان شعری ترکی خواندند.

جناب استاد کیانی نیز در ادامه شعری ترکی ارائه نمودند و آقای استاد نیکفال هم غزلی فارسی خواندند و بنده نیز شعری فارسی خواندم.
دل عزیزم! محفل رازست، مهمانخانه نیست
جای هر آدم فروش خائن بیگانه نیست
هر کسی از راه آمد با لگد کوبید و رفت
ای برادر! قصر رویاهاست دل، ویرانه نیست
عاقبت پیمان دل را زیر پا خواهد گذاشت
هر که را یک جو رفاقت با لب پیمانه نیست
سال ها شمع دلم تنهای تنها سوخته ست
همدلی را این زمان حتی یکی پروانه نیست
بهتر از مجنون، دلم دیوانگی آموخته ست
چون دل لیلایی من، هیچ دل دیوانه نیست
هرچه از دل می نویسم از حقیقت لمعه ای ست
هیچ حرفی در جهانِ شاعری افسانه نیست
دل به دست آور که مقصد بی گمان این است و بس
دل شکستن، دل گسستن شیوه ای مردانه نیست
عقل را با عشق پیوندی نمی بینم بقا!
زان که دل را صحبتی با عاقل و فرزانه نیست
کاظم نظری بقا


آقای جمشید جامعی غزلی فارسی از مرحوم عاصم خواندند.
در این زمانه که معجون رنگ و نیرنگ است...
جناب سخنور غزلی ترکی خواندند.
باخمیرام کی قارقا تک قونموش سپیدار اوستونه
چوخ تیکانلار گؤرمیشم چیخمیشلا دیوار اوستونه
بعضی زیبا نقش لرده وار قیزیل اوستونده دیر
چرکین اوزلر نقش اولوب چوخ یوخسا... اوستونه
مین کرن اندرز واردیر یوخ عدالت بیر کرن
گؤوشه ییرلر ناقه تک تکراری تکرار اوستونه
یئتمیش ایل عؤمروم آرا بیر نکته سینمیش جانیما
شعر اؤزو سلطان دی وئرمیش تکیه پندار اوستونه
میلیون ایلدیر فیرلانیرلار آی همان گون ده همان
روز و شب گزدیکلری گردون دوار اوستونه
مین ثوابت دن سووشدوم یول سوررکن قرنلر
عاقبت دوشدوم یئنه بو غول سیار اوستونه
قاره بو تورپاق سخنور چوخ چکیب یورقانینی
نوح و ابراهیم و موسی تک جهاندار اوستونه
اسکندر نجفی سوها«سخنور»
در دور دوم شعرخوانی دکتر وهاب زاده از کتاب مجموعه مقالاتش به اعضای انجمن هدیه دادند و سخن مؤلف کتاب را در جلسه خواندند.


آقای مهندس اوچی شعری از ملک الشعرا بهار قرائت کردند.
صبا ز طره یِ جانان من چه می‌خواهی
ز روزگار پریشان من چه می‌خواهی؟
دلم ببردی و گویی که جان بیار ای دوست
به حیرتم که تو از جان من چه می‌خواهی؟
دوباره آمدی ای سیل غم‌، نمی‌دانم
دگر ز کلبه یِ ویران من چه می‌خواهی؟
جز آشیانه یِ بلبل گلی به شاخ نماند
صبا دگر ز گلستان من چه می‌خواهی؟
کمال یافت نهالت ز آب چشم «‌بهار»
جز اینقدر، گل خندان من چه می‌خواهی‌؟
 ملک الشعراى بهار


دکتر شهریار نعمتی غزلی فارسی خواندند.
بر تن روز رخت شب کردند
دست های خیال تب کردند
در ته و توی درد کاویدند
طول اندوه را وجب کردند
جاده های بلند احساسم
گام های تو را طلب کردند
عشق گستاخ شرمسوزم را
چشم هایت چه خوب ادب کردند
از غزل زخم های کهنه ی من
دفتری تازه منتخب کردند
خاطرات تو تا سحر با من
گفتگو بی زبان و لب کردند
گشنه ای قرص ماه را دزدید
 روز را پرده پوش شب کردند
از سبب دم مزن که اهل کرم
هرچه کردند بی سبب کردند
آقای توحید دلاور قوام شعری از وحشی بافقی خواندند.
 چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب را
در ته دوزخ افکنم جان پر اضطراب را
تافته عشق دوزخی ز اهل نصیحت اندرو
بر من و دل گماشته سد ملک عذاب را
شوق ، به تازیانه گر دست بدین نمط زند
زود سبک عنان کند صبر گران رکاب را
آنکه خدنگ نیمکش می‌خورم از تغافلش
کاش تمام کش کند نیمکش عتاب را
خیل خیال کیست این کز در چشمخانه‌ها
می‌کشد اینچنین برون خلوتیان خواب را
می‌جهد آهم از درون پاس جمال دار، هان
صرصر ما نگون کند مشعل آفتاب را
وحشی و اشک حسرت و تف هوای بادیه
آب ز چشم تر بود ره سپر سراب را
 وحشی بافقی

آقای حاج باقری غزلی از محمدرضا طاهری خواندند.
شک به شکل تیشه آمد کوه ایمان مست شد
دگمه ی بالایی افتاد و گریبان مست شد...
آقای باغبانی از فریدون مشیری شعر خواندند.
من گرفتار شبم در پی ماه آمده ام
سیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام ،
سیب دندان زده از دست تو افتاد زمین
باغبانم که فقط محض نگاه آمده ام ،
چال اگر در دل آن صورت کنعانی هست
بی برادر همه شب در پی چاه آمده ام ،
شب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستند
من به شبگردی این شهر سیاه آمده ام ،
این همه تند مرو شعر مرا خسته مکن
من که در هر غزلم سوی تو راه آمده ام،
 فریدون مشیری


استاد جامعی غزلی از سیمین بهبهانی خواندند.
سر بی سرور ما را ز چه سامانی نیست
شب بی اختر ما را ز چه پایانی نیست...
جناب چاووش شعری ترکی خواندند.
یئنه باده ایله پیمانه ایشلاتماق خیالیم وار
دولاندیر ساغرین ساقی اجل دن تا مجالیم وار...
استاد ائلچی یک شعر نیمایی و یک غزل ترکی خواندند.
نظیره و تضمین
به کجا چنین هراسان
پیشکش به آستان دکتر شفیعی کدکنی
به کجا چنین شتابان؟
جسد از وجود پرسید
سفری دراز دارم
به جهان ماوراها
به فراتر از رهایی
به هر آن کجا که باشد
به جز این قفس سرایم
ز چه این چنین هراسان
سفری ست پیش رویم
چه کنم که دست من نیست
سفری به برزخستان
به پل و کتاب و میزان
و به آزمون پایان
تو و دوستی خدا را
اگرت بود توانی
من پست بی نوا را
ببر آن مکان که خواهی
که مرا به جز دل خاک
نبود دگر سرایی
تو به اصل خویش برگرد
بروم به خط پایان
که من از نهایت خود
خبری ندارم ای دوست
سفرت به خیر و شادی
چو از آزمون آخر به سلامتی گذشتی
به روان پاکبازان
به صفای دلنوازان
برسان سلام ما را.
عباسعلی یحیوی«ائلچی»
پرتو افشان اول گونش تک ابر هجران اوستونه
ای دوای درد، تؤک درمانی درمان اوستونه
تشنه کامم یوخلا غم جنگل لرینده ریشه می
رسم باران دیر یاغار شوق ایله عطشان اوستونه
یول چکیر ایوان شب ده گؤزلریم ای ماهتاب!
ساطع ائیله نورووی بیر آن بو ایوان اوستونه
ای محول احسن الاحواله دؤندر حالیمی
شور عشقی فرش ائله بو درد و حرمان اوستونه
اشتیاقیم وار فنایه جان سنون دور قان سنون
ای وئره ن قربان منا جشنینده قربان اوستونه
مهر و قهرون نعمت اعلادی یوخدور هئچ سؤزوم
من رحیمه طالبم کیم قوندی رحمان اوستونه
لن ترانی دن دوشوندوم قسمت اولماز رؤیتون
چون سریب سن زلفووی گلبرگ ریحان اوستونه
آز گتیردیم کلمه نی بوغدی شورانلیق ذهنیمی
بارش ائیله ای قیزیل معنا بو دیوان اوستونه
صبحون آچ دروازه سین ظلمت سرادن چک منی
ای قویان بیر لحظه ده کیهانی کیهان اوستونه
ائلچی میز صراف اولانماز چونکی ائلچی ائلچی دیر
نرگس و مریم شاباش ائت بو غزل خوان اوستونه
عباسعلی یحیوی«ائلچی»


حسن ختام جلسه را استاد شاهی شعر فاطمی خواندند.
خواجه نیم که بنده وش طاعت گوهر آورم
بنده ز طبع آذری درّ دری در آورم...


جلسه ساعت 30/11 شب به اتمام رسید.

گزارش جلسه مورخ 3/11/96 انجمن ادبی حافظ اردبیل

انجمن در منزل جناب آقای اسد نیکفال(فریاد) برگزار بود. آقایان سخنور- یحیوی و باغبانی غایبین جلسه بودند و آقایان اللهوردی نیکفال(میلاد) و حسین راثی کلور مهمانان انجمن بودند.
در آغاز جلسه استاد شاهی فاتحه ای برای روح پدر مرحوم آقایان نیکفال قرائت کردند و سپس به مناسبت میلاد حضرت زینب س ابیاتی را در این خصوص قرائت نمودند. لازم به ذکر است که اعضای انجمن حافظ روز شنبه مورخ 30/10/96 به ملاقات جناب آقای بیوک جامعی که عمل آنژیوگرافی قلب انجام داده بودند رفتند و در آن جلسه نیز به مدت یک ساعت جلسه شعرخوانی اعضای محترم صورت گرفت.
آقای دلاور قوام تفألی کرده و غزل ذیل را از دیوان حافظ خواندند.
نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
هر آنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیر
ز وصل روی جوانان تمتعی بردار
که در کمینگه عمر است مکر عالم پیر
نعیم هر دو جهان پیش عاشقان به جوی
که این متاع قلیل است و آن عطای کثیر
معاشری خوش و رودی بساز می‌خواهم
که درد خویش بگویم به ناله بم و زیر
بر آن سرم که ننوشم می و گنه نکنم
اگر موافق تدبیر من شود تقدیر
چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند
گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر
چو لاله در قدحم ریز ساقیا می و مشک
که نقش خال نگارم نمی‌رود ز ضمیر
بیار ساغر در خوشاب ای ساقی
حسود گو کرم آصفی ببین و بمیر
به عزم توبه نهادم قدح ز کف صد بار
ولی کرشمه ساقی نمی‌کند تقصیر
می دوساله و محبوب چارده ساله
همین بس است مرا صحبت صغیر و کبیر
دل رمیده ما را که پیش می‌گیرد
خبر دهید به مجنون خسته از زنجیر
حدیث توبه در این بزمگه مگو حافظ
که ساقیان کمان ابرویت زنند به تیر
در مورد برخی از ابیات این غزل بحث هایی شکل گرفت و بعد جناب استاد شاهی در ادامه مطالب قبلی خویش از انواع علم به علم ضار و نقش کلمه در علم ضار اشاراتی کردند و دور اول شعرخوانی با جناب مهندس اوچی آغاز شد.
آقای اوچی از صابر قره داغلو غزلی خواندند.
آقای راثی نیز غزلی فارسی ارائه دادند.
آقای اسد نیکفال ابتدا از اعضای انجمن که در مراسم کفن و دفن و تشییع و مجالس مختلف پدر مرحومشان شرکت کرده بودند تشکر به عمل آوردند و یک بیت تقدیم به پدرشان کردند.
سن منیم اوستومه یورقان آتیردین
من سنین اوستووه تورپاق آتیرام
و همچنین این رباعی ذیل را خواندند.
تا از شبح یزیدیان شب رویید
بر باغ دل حسینیان تب رویید
می رفت که شام شوم جاوید شود
از مشرق آفتاب زینب رویید
آقای قوام غزلی فارسی از سعدی خواندند.
 یاد می‌داری که با من جنگ در سر داشتی
رای رای توست خواهی جنگ خواهی آشتی
نیک بد کردی شکستن عهد یار مهربان
این بتر کردی که بد کردی و نیک انگاشتی
دوستان دشمن گرفتن هرگزت عادت نبود
جز در این نوبت که دشمن دوست می‌پنداشتی
خاطرم نگذاشت یک ساعت که بدمهری کنم
گرچه دانستم که پاک از خاطرم بگذاشتی
همچنانت ناخن رنگین گواهی می‌دهد
بر سرانگشتان که در خون عزیزان داشتی
تا تو برگشتی نیامد هیچ خلق اندر نظر
کز خیالت شحنه‌ای بر ناظرم بگماشتی
هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست
سر نهادن به در آن موضع که تیغ افراشتی
هر دم از شاخ زبانم میوه‌ای تر می‌رسد
بوستان‌ها رست از آن تخمم که در دل کاشتی
سعدی از عقبی و دنیا روی در دیوار کرد
تا تو در دیوار فکرش نقش خود بنگاشتی
آقای حاج باقری شعری از حسین زحمت کش خواندند.
به طعنه گفت که هشدار ساربان دزد است
نفر نفر همه ی اهل کاروان دزد است...
آقای استاد کیانی غزلی ترکی خواندند.
آقای استاد جامعی از جنونی اردبیلی غزلی فارسی ارائه نمودند.
نیست زلفش آن که چون عمرش درازی می کند
سایه از بالای قدش سرفرازی می کند...
دور دوم شعرخوانی با آقای اللهوردی نیکفال(میلاد) شروع شد و ایشان شعری فارسی خواندند.
آقای دکتر شهریار نعمتی یک غزل ترکی و یک غزل فارسی قرائت کردند.
زندگی مان تماشا ندارد
مرده ایم این که حاشا ندارد
نیمه جانم حلام کن ای تیغ
صید زخمی تماشا ندارد
شهر ما دوزخی سرد و برفی ست
دوزخ یخ که گرما ندارد
روح من رود مرداب ریز است
ره به آغوش دریا ندارد
در دو سوی خیابان دردم
یک دواخانه هم جا ندارد
ما نیازی به لطفش نداریم
یار اگر لطف با ما ندارد
عشق در مسلک ما رهایی ست
دست های تمنا ندارد
طبع من خو گرفته به خلوت
این پری تاب غوغا ندارد
این همه تن، دلم باز تنهاست
شهر، مردان تنها ندارد
شهریار نعمتی
سئوگی نه دیر؟ سئوینج نه دیر؟ بیر سؤال بودور
سئوگی دئمک سئوینج اؤزودور ایده آل بودور
سئوگیم سئوینجه دؤنمه دی آرزوم حقیقته
کؤنلوم کدرله قول بویون اولدو وصال بودور!
کافکا یازان حکایه لره بنزه ییر حیات
پروانه لر هؤرمچک اولورمو سؤال بودور
گول قانقالا دؤنور کپنک لر بؤجک لره
قلبیم سوسور قیفیللی قفسده زاوال بودور
باخما ایچیمده مین دلی وولقان نفس چکیر
سینه مده مین نهنگ دورور قیل و قال بودور
دیوانه کؤنلومو حیاتا باغلایان کؤکو
اوزمکده یم اوزوم، نه دئییم ابتذال بودور
پروانه لر هؤرومچک اولور هئچ محال دئییل
بیر گون سونا چاتارمی بو کابوس؟ محال بودور
شهریار نعمتی
آقای علی لطفی(همایون) غزلی ترکی خواندند.
آچ داغیت زلف پریشانی پریشان اوستونه
باغلا بیر بیر داره چک جانانی جانان اوستونه
ایلدیریم دیر گؤزلریون، بیردن چکیر اود وارلیغا
اود تؤکور کافر باخیشلاردان مسلمان اوستونه
قاشلارین افعی ایلان تک قیوریلیبدیر حمله ور
سانکی توشموش ساحیلین عصیانی طوفان اوستونه
شاعیرین شعرین سئون احساسی سندن ذوق آلیر
مین غزل دیر هر گؤزون دیوان دی دیوان اوستونه
آی دوماندا گیزلنن تک حالقا حالقا تئللرون
سانکی آخشام دیر داغیلمیش لعل مرجان اوستونه
یوخ سؤزوم عشقین قماریندا اوتوزسام جانیمی
چوخ دئییل قویسام ایکی دنیا بو پیمان اوستونه
گل بو وورغون لان قالیرسان قال گئدیرسن گئت گولوم
اوولایان گوندن چکیبسن جان قوشون جان اوستونه
کاش یادیندان چیخماسین سون سوز «همایون» سئوگی سی
دوستاغام عشقینده هر دن قون بو زندان اوستونه
علی لطفی«همایون»
بنده نیز یک غزل فارسی و یک غزل ترکی خواندم.
چندی ست پلاسیده چو سیمای خزانم
بادم که به بیچارگی خویش وزانم
پاییز، مرا غربت و پژمردگی آموخت
دلمرده تر و زردتر از برگ رزانم
آهم ننشیند پس از این بر دل شیشه
سنگم که در آغوش زمین بی هیجانم
آموخته ام فلسفه ی پوچ گرایی
کلبی تر از اندیشه ی بی روح زمانم
باران نرسیده ست به باغ ادبیات
خشکیده درخت ابدیت به گمانم
تصویر بدیعی دگرم نیست به اشعار
چندی ست که خالی ز معانی ست بیانم
در خواب مرا دیده کسی چند شب پیش
تعبیر بدی کرده، به شدت نگرانم
دریای سیاهی ست کنون در پس و پیشم
رودم که به تاریکی اعماق روانم
گویی که به مغز سخنم ریخته فلفل
تیز است مضامینم و تند است زبانم
کاظم نظری بقا
جناب استاد چاووش شعری ترکی خواندند
عندلیبان گل خوبان الیمیزدن گئتدی
مهربان سئوگیلی جانان الیمیزدن گئتدی...
جناب جمشید جامعی مطلبی با عنوان معمای توکل ارائه دادند.
دکتر وهابزاده تضمینی از غزل حافظ خواندند.
استاد شاهی برای حسن ختام یک شعر ترکی و یک شعر فارسی خواندند.
روح غیرت سائلی در رهگذار زینب است
یوم محشر نسخه ای از روزگار زینب است
مدح علیا این فقط کار شما و بنده نیست
خون و خنجر مادح صبر و قرار زینب است
موج می دانی چرا سر می زند بر سنگ ها
می زند تا من بدانم سر نثار زینب است
دست و گردن بسته در ویرانسرا مسکن بساز
سر نیاور بر ستمگر این شعار زینب است
از زبان من مجو توصیف شیخ و شاه را
این زبان در خدمت ایل و تبار زینب است
نام زینب همطراز آیه های منزل است
ذکر این یک کلمه از هفتاد مکتب افضل است
استاد شاهی
کلمه ی زینبده مین بیر سر سبحان جاه وار
نام زینب ذکر اولان مجلسده نورالله وار
کیم گدادور زینبه بی قصر و گوهر شاه دور
کشور ایراندا شاهی گؤر نقدری شاه وار
زینبی من وصف ائدنده داغلاری قوی بوینوما
بیلمه رم هئچ گردنیمده کوه وار یا کاه وار
اول مرید نام زینب تاپ مقام جاودان
ورنه دنیانین مقامی گاه یوخدور گاه وار
ایسته سون گر زینبی هر یئرده حقدن قیل دفاع
شمر وار هر یئرده خولی وار عبیدالله وار
تا ابد گوش جهاندا زینبین فریادی وار
هاردا وار روح شهامت اوردا زینب آدی وار
استاد شاهی
جلسه ساعت 50/11 نیم شب با پایان رسید.
از زحمات جناب استاد کیانی در تدوین و جاگذاری مناسب مطالب و تصاویر سپاسگزاری می نمایم.
کاظم نظری بقا

گزارش جلسه مورخ 19/10/96 انجمن ادبی حافظ اردبیل

جلسه در منزل جناب آقای علی لطفی(همایون) برگزار شد. غایبین این جلسه آقایان نوید آذربایجانی، بیوک جامعی، اسد نیکفال و داود کیانی بودند. در آغاز جلسه استاد شاهی برای روح پدر جناب نیکفال که اخیرا فوت کرده اند فاتحه ای قرائت کردند و در ادامه جناب سخنور به دیوان حافظ تفأل کرده و شعر ذیل را خواندند.

بنال بلبل اگر با منت سر یاریست

که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست

در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوست

چه جای دم زدن نافه‌های تاتاریست

بیار باده که رنگین کنیم جامه زرق

که مست جام غروریم و نام هشیاریست

خیال زلف تو پختن نه کار هر خامیست

که زیر سلسله رفتن طریق عیاریست

لطیفه‌ایست نهانی که عشق از او خیزد

که نام آن نه لب لعل و خط زنگاریست

جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال

هزار نکته در این کار و بار دلداریست

قلندران حقیقت به نیم جو نخرند

قبای اطلس آن کس که از هنر عاریست

بر آستان تو مشکل توان رسید آری

عروج بر فلک سروری به دشواریست

سحر کرشمه چشمت به خواب می‌دیدم

زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست

دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ

که رستگاری جاوید در کم آزاریست

حافظ شیرازی

پس از بحث و تبادل نظر در خصوص برخی ابیات شعر حافظ استاد شاهی در ادامه مباحث معرفتی از تقدس و لذت کلمه سخن گفتند و مکالمه سقراط را نیز ارائه نمودند.

دور نخست شعرخوانی با جناب دلاور قوام آغاز شد و ایشان غزلی بکر از صراف تبریزی قرائت کردند.

طاير دل قوندي زلف عنبر افشان اوستونه

تؤكدي بير عالم پريشاني، پريشان اوستونه

كج نگاهون  اي  كمان ابرو ، نه تيرانداز دور

سينه مه هردم وورار پيكاني پيكان اوستونه

كاكلوندور باشدا، يا كيم قاره بختيم دور منيم

يا  قونوب  زاغ  سيه  سرو خرامان  اوستونه

لاله گون  ساغر آلیب لعل لبوندن  كام دل

گردش پيمانه آخر قان تؤكوب قان اوستونه

دلبرا خطون چيخیب يا فتنه  بر پا ائتمگه

لشكر چنگيز اولوب، آماده ايران اوستونه

گوشه  لعل لبونده  اگلنیب  خال  سيه

يا اولوب هندو موكل آب حيوان اوستونه

بستر غمده  نوازش قيل سوروش احواليني

عاشق بيچارون اي جانا يئتیب جان اوستونه

بولمورم  يولسيز  پريوشلر الينده  نئيليم

يوز قويوب مين نامسلمان، بير مسلمان اوستونه

بي خبر سن اي دل ديوانه آيا گؤرموسن

زلف زنجيرين آچیب چاه زنخدان اوستونه

شكرِلله، مردم چشميم عجب صراف اولوب

گوهر اشكين تؤكر پيوسته دامان اوستونه

صراف تبریزی

 

جناب مهندس اوجی چند متن کوتاه خواندند و جناب جمشید جامعی غزلی از فروغی بسطامی قرائت نمودند.

صف مژگان تو بشکست چنان دل‌ها را

که کسی نشکند این گونه صف اعدا را

نیش خاری اگر از نخل تو خواهم خوردن

کافرم ، کافر، اگر نوش کنم خرما را

گر ستاند ز صبا گرد رهت را نرگس

ای بسا نور دهد دیدهٔ نابینا را

بی‌بها جنس وفا ماند هزاران افسوس

که ندانست کسی قیمت این کالا را

حالیا گر قدح باده تو را هست بنوش

که نخورده‌ست کس امروز غم فردا را

کسی از شمع در این جمع نپرسد آخر

کز چه رو سوخته پروانهٔ بی‌پروا را

عشق پیرانه سرم شیفتهٔ طفلی کرد

که به یک غمزه زند راه دو صد دانا را

سیلی از گریهٔ من خاست ولی می‌ترسم

که بلایی رسد آن سرو سهی بالا را

به جز از اشک فروغی که ز چشم تو فتاد

قطره دیدی که نیارد به نظر دریا را

فروغی بسطامی

جناب چاووش شعری ترکی خواندند.

داشا توش ائتدیلر آیینه نی اظهار اوسته

سینما سارسیلما باشیم ساخلا منی دار اوسته...

جناب سخنور ابتدا چهار بایاتی و بعد یک غزل ارائه نمودند.

کجایی ای گل رعنا کجایی؟

به جان آمد دلم جانا کجایی؟

به هجران تو جانا طاقتم نیست

به هر جا رفته ای بازآ کجایی؟

به چشمم هر کجا جای تو خالی ست

پریشان کرده ای ما را کجایی؟

بیا که جز تو یاری، آشنایی

 ندارد این دل شیدا کجایی؟

چه شد که ناگهان از ما گسستی

چه شد آن عشق و آن سودا کجایی؟

به سان راز پنهان گشتی ای جان

دلا کی می شوی پیدا کجایی؟

قرارم نیست در این کنج خلوت

که هستم بی تو بس تنها کجایی؟

بسی اینجا و آنجا کردم اما

نه اینجایی و نه آنجا کجایی؟

سخنور مرد از درد فراقت

به درمانش کنون بازآ کجایی

اسکندر نجفی سوها«سخنور»

در انتهای دور اول استاد شاهی غزلی فارسی خواندند.

آخر از می مراد خواهم یافت

تا خدا امتداد خواهم یافت

هرچه دارم به باد خواهم داد

هرچه خواهم ز باد خواهم یافت

با عدد بی حساب خواهم گشت

بی عدد ازدیاد خواهم یافت

بی خبر از دو کون چون شاهی

با یکی اتحاد خواهم یافت

جناب دکتر وهاب زاده شعری از سیمین بهبهانی را که برای تختی نوشته اند قرائت نمودند. قبل از قرائت شعر یادداشتی را که برای علی دائی در ارتباط با زلزله ی اخیر غرب کشور نوشته بودند خواندند که عین نوشته ی جناب دکتر ذبلا نقل می شود.

جناب آقای علی دائی شهریار و اسطوره ی فوتبال

با سلام و آرزوی سلامتی و شادکامی برای آن عزیز و خانواده ی محترم، توفیق شرکت در کمک به زلزله زدگان غرب کشور به همت و ابتکار جنابعالی را مغتنم دانسته نسخه ای از کتاب «رمز ماندگاری سرود ای ایران ای مرز پر گهر» و چهل مقاله و یادداشت دیگر خود را که اخیرا چاپ شده و به تصویر جنابعالی نیز مزین است(ص ۲۵۷) به رسم یادگاری حضورتان تقدیم می نمایم.

اقدام شما در کمک به زلزله زدگان برای هم سن و سال های من یادآور اقدام مشابه زنده یاد جهان پهلوان تختی در زلزله بوئین زهرای قزوین در شهریور ماه 1341 است که «غزلبانوی ایران» زنده یاد خانم سیمین بهبهانی در زلزله ی اسفند ماه 1375 اردبیل شعری با عنوان «تختی سحر شد، برخیز!» خطاب به تختی سروده و از او برای کمک به زلزله زدگان اردبیل استمداد کمک کرده است(که فتوکپی آن ضمیمه ی این یادداشت است)

تصور می کنم اگر خانم سیمین بهبهانی چند صباحی دیگر در قید حیات بود، می دید که جهان پهلوان تختی به خواسته ی خود رسیده و تختی دیگری این بار از خطه ی قهرمان پرور اردبیل برخاسته است. روح هر دو شاد و عزت و احترام و سلامتی شما مستدام.

ارادتمند: دکتر جواد وهاب زاده

20/10/96

 سحر شد، برخيز صبح از كران سر بر زد

باز اين فلك مي‌چرخد باز اين زمين مي‌لرزد

در سكر رؤيا راهي تا گور تو طي كردم

بر خوابگاهت دستم، انگشت غم بر در زد

برخيز و اين مردم را راهي به كارستان كن

وقت سفر شد آنك خورشيد غمگين سر زد

از اشك و از همدردي يك كاروان در پي كن

فرش و گليم و چادر چيزي اگر مي‌ارزد

من، خفته‌ي ‌سي‌ساله؟ سنگم بسي سنگين است

برجاي مغزم اينك ماري سيه چنبر زد

آيا به يادم داري؟ آن روز؟ آري، آري

روزي كه مهرت مهري بر صفحه‌ي دفتر زد

مي‌رفتي و دنبالت يك كاروان همدردي

مرغ دعا از لب‌ها تا آسمان‌ها پرزد

دستان مرد از ياري جوينده در هميان شد

زن آتش بيزاري در طوق و انگشتر زد

بر دردها درمان‌ها از سوي ياران آمد

بر زخم‌ها مرهم‌ها دستان ياريگر زد

اي خفته سي‌ساله برخاستن نتواني

بايد دم از اين معنا با تختی ديگر زد

اي تختيان برخيزيد با روح تختي همدل

وقتي هزاران كودك درخون خود پرپرزد

  سيمين بهبهاني

دور دوم شعرخوانی با جناب همایون آغاز شد.

سن گلن گون پاییزین اللری یاز پایلایاجاق

آیریلیق خسته لری خونچادا ناز پایلایاجاق

باغ خیالیندا تیکانلار گولی اینجیتمه یه جک

قوری چایلار سو سئوینجیندن آراز پایلایاجاق

سحر آخشام گونشین جامی شارابدان داشاجاق

آی تکین قیزلارا اولدوزلو جاهاز پایلایاجاق

ساوالان زیروه لری قار یئرینه گول سپه جک

گوللرین تئللری احساسلی آراز پایلایاجاق

قوشاجاق نغمه سئوینجین قوشی یلدا گئجه سی

دیمدیگینده لالا عطریندن آواز پایلایاجاق

شنلیگین بالتاسی غم مولکونو کؤکدن چاپاجاق

بؤلوشنده یازی چوخ چوخ قیشی آز پایلایاجاق

فلکین اللری آی بوینونا اولدوز دوزه جک

گئجه نین ساچلاری اورمان کیمی ساز پایلایاجاق

شعرین الهامی «همایون» خیالیندان داشاجاق

کعبه ی عشقه غزلدن جاناماز پایلایاجاق

علی لطفی«همایون»

بنده غزلی فارسی خواندم.

زندگی بی تپش و شور چه حالی دارد؟

زیستن بر لبه ی گور چه حالی دارد؟

فکر کن صبح به روی تو نخندد پس از این

دائما خانه ی بی نور چه حالی دارد؟

فکر کن هم سخن ات چند منافق باشد

گپ زدن با دو سه مزدور چه حالی دارد؟

شهر عفریته پرست است و به نفرت معتاد

صحبت این همه منفور چه حالی دارد؟

بهتر آن است که از شهر خودم بگریزم

ورنه رفتن لب ساطور چه حالی دارد؟

من از این بوی تعفن، متنفر شده ام

نفس گنده ی مغرور چه حالی دارد؟

شاید از بعد همین شعر بپرسید از من

دست در لانه ی زنبور چه حالی دارد؟

مزه ی شعر در این فصل سکون، موسیقی ست

شاعری بی دف و تنبور چه حالی دارد؟

کاظم نظری بقا

دکتر شهریار نعمتی غزلی ترکی خواندند.

یالقیز دولانان قورد کیمی داغ داش آیاغیندا

عؤمروم چورودی فایداسیز ای کاش آیاغیندا

هجران اته گینده گؤیه رن گؤرمه لی سئوگیم

بیر گولدی بیتیب سایه لی سالداش ایاغیندا

من گؤزلرینی گؤرجک ایناندیم کی غموندن

الدن گئده جک قانلی گؤزوم یاش آیاغیندا

بنزتمه لی اولسا قوشا خالین دوداق اوسته

بیر جوت شوه دیر قیرمیزی خاشخاش آیاغیندا

ایمان نه یه لازیمدی سن الله نئچه لحظه

منع ائیله مه قوی سجده قیلیم فاش آیاغیندا

دویغوم لحدین آچما کی افکاریم ایلان تک

پیس سانجار اگر قیوریلا نباش آیاغیندا

بیر عؤمر الیم یاندی محبت قماریندا

بیهوده سریلدیم یئره یولداش آیاغیندا

دردیم دویا بیلمزسن اگر حق دانیشاندا

آغزیندا دیشین سینماسا فحاش آیاغیندا

قلبیم سینیب ایلشمه کناریمدا دئیرلر

ایلشدی قیزیل حلقه سینیق قاش آیاغیندا

ایش ترسه گلیب یوخسا هایاندا گؤرونوبدی

قارتال ییخیلیب جان وئره خفاش آیاغیندا

دکتر شهریار نعمتی

جناب حاج باقری شعری از حسین جنتی خواندند

صد شکر که بدبختم و خان نیستم امشب

من باعث این آه و فغان نیستم امشب

 هرچند که از ملک جهان هیچ ندارم

از شورش رعیت نگران نیستم امشب...

جناب باغبانی غزلی از فاضل نظری خواندند.

یک رود و صد مسیر، همین است زندگی

با مرگ خو بگیر! همین است زندگی

با گریه سر به سنگ بزن در تمام راه

ای رود سربه زیر! همین است زندگی

تاوان دل بریدن از آغوش کوهسار

دریاست یا کویر؟ همین است زندگی!

برگِرد خویش پیله‌ تنیدن به صد امید

این «رنج» دلپذیر همین است زندگی

پرواز در حصار، فروبسته حیات

آزاد یا اسیر، همین است زندگی

چون زخم، لب گشودن و چون شمع سوختن

«لبخند» ناگریز، همین است زندگی

دلخوش به جمع‌کردن یک مشت «آرزو»

این «شادی» حقیر همین است زندگی

با «اشک» سر به خانه دلگیر «غم» زدن

گاهی اگر چه دیر، همین است زندگی

لبخند و اشک، شادی و غم، رنج و آرزو

از ما به دل مگیر، همین است زندگی

فاضل نظری

 

استاد ائلچی یک غزل ترکی و یک غزل فارسی خواندند.

در خود فروست، آه و دمی نیست بر لب اش

بادی نیوفتاده به حلقوم و غبغب اش

مصلوب درد بوده مسیحای هستی اش

مغلوب مرتضای قدر بود مرحب اش

ماه اش همیشه در پس ابر سیه اسیر

قبض سیاه چاله ی اندوه کوکب اش

خطاط رنج و درد به سرلوحه ی حیات

بی رنگ هرچه نقش و نگار مرکب اش

در سنگلاخ های زمان زار و بی پناه

دیگر نمانده نای به پاهای مرکب اش

مفتول جبر دوخته لبهای خشک را

هی چوب می خورد ز سکوت مؤدب اش

او خود مقعر است و در آن نقطه ای علیل

هرچه درشت، ریز نماید محدب اش

از پتک های فقر به سندان زندگی

در چاه احتضار بود ماه نخشب اش

همسایه ی من و تو و او و تمام ماست

مسموم فقر، کیست بگو نیش عقرب اش

گر روده های فلسفه پیچیده گردن اش

نان اش بده، مپرس چه بوده ست مذهب اش

عباسعلی یحیوی«ائلچی»

برای حسن ختام استاد شاهی غزلی فارسی خواندند.جلسه ساعت 50/11 شب به اتمام رسید.

کاظم نظری بقا

جلسه مورخ 5/10/96 انجمن ادبی حافظ اردبیل

 

جلسه در منزل جناب دکتر شهریار نعمتی منعقد بود. جناب کیانی به جهت مسافرت در جلسه حضور نداشتند. جلسه با سخنرانی جناب استاد شاهی در باره پاره ای از موضوعات داخلی انجمن شروع شد و سپس جناب نجفی غزلی از حافظ را قرائت نمودند. در ادامه در خصوص برخی از ابیات و اصطلاحات غزل حافظ بحث و گفتگویی صورت گرفت و سپس جناب استاد شاهی در باب مبحث وجود که چند جلسه از شروع آن می گذرد مطالبی را ارائه نمودند.

در بخش نخست برنامه ابتدا جناب مهندس اوچی از سفر خود به قونیه گزارش دادند و جناب آقای لطفی  شعری از جیحون یزدی را خواندند.

مرا ترکی است مشکین موی و نسرین بوی و سیمین بر
سها لب، مشتری غبغب، هلال ابروی و مه پیکر

چو گردد رام و گیرد جام و بخشد کام و تابد رخ
بُود گلبیز و حالت خیز و سحرانگیز و غارتگر

دهانش تنگ و قلبش سنگ و صلحش جنگ و مهرش کین
به قد تیر و به مو قیر و به رخ شیر و به لب شکّر

چه بر ایوان، چه در میدان، چه با مستان، چه در بستان
نشیند ترش و گوید تلخ و آرد شور و سازد شرّ

چو آید رقص و دزدد ساق و گردد دور، نشناسم
ترنج از شَست و شَست از دست و دست از پا و پا از سر !
 جیحون یزدی  

آقای باقری از حسین جنتی ابیاتی را ارائه دادند.

گفت دوستان! چه می کنید؟

اجرتان مزید

گفتمش که هیچ

گریه بر حسین

زیر پرچم یزید

×

باید گریست در غم شهری که اندر آن

مشتی اسیر گریه به آزاده ای کنند

و جناب آقای چاووش غزلی فارسی خواندند.

بنده نیز یک غزل ترکی و یک غزل فارسی خواندم.

چقدر ساده و گویا دروغ می گویند

قشنگ و خوشگل و زیبا دروغ می گویند

به چای خانه ی این و به قهوه خانه ی آن

بدون هیچ مُحابا دروغ می گویند

برای خویش که هرگز، قسم به حضرت سگ

به خاطر دل ماها دروغ می گویند

چنان ستوده و شایسته اند در این کار

که گاه بهر تماشا دروغ می گویند

دروغ در دل ژن های عالی آنهاست

که خوب و خالص و اعلا دروغ می گویند

مهم که نیست کجا با دروغ سر بکنند

چه مسجد و چه کلیسا دروغ می گویند

چه صادقانه در این روزهای زلزله خیز

برای رفع بلایا دروغ می گویند

به قدر گربه ندارند ای دریغ حیا!

نشسته اند و سراپا دروغ می گویند

چقدر پست و حقیرند این گداصفتان

که در همیشه و هر جا دروغ می گویند

کاظم نظری بقا

آقای جمشید جامعی داستانواره ای در مورد پائولو مالدینی و یک جانباز شیمیایی خواندند.

دور دوم شعرخوانی با دکتر نعمتی آغاز شد و ایشان یک غزل فارسی خواندند.

بین من و تو هیچ کلامی نمانده است

حتی مجال صلح و سلامی نمانده است

در راه من به غیر تو ای واپسین فریب

تا پای مرگ شکر که دامی نمانده است

جز زخم خونفشان دل من عزیز من

مشتاق دشنه ی تو نیامی نمانده است

بیهوده چشم بر افق عشقمان مدوز

این آفتاب بر لب بامی نمانده است

آمد به خانه، خانه برانداز دین من

بر روی رف دریغ که جامی نمانده است

کامم نداده رفتی و اکنون به نام کام

زجرم مده که رغبت کامی نمانده است

شهریار نعمتی

جناب نیکفال غزلی ترکی ارائه نمودند.

آقای نوید آذربایجانی مطلبی در مورد انجمن حافظ ارائه کردند.

آقای سخنور اشاره کردند به مطلب جناب اکبر اکسیر که در باره شعر دکتر وهابزاده در مجله اطلاعات درج گردیده بود.

جناب سخنور یک غزل ترکی و یک غزل فارسی خواندند.

هویک هویک کی بوگون دای دونن لیگیم دئییلم

اوجور کی من منیدیم اؤیله منلیگیم دئییلم

چیخاندا سئیره منی چوخ سئوردی باغ و چمن

داها کئچن او گؤزل چؤل چمن لیگیم دئییلم

اؤلوشکه ییب بوزولوب اولموشام یوماق مثلی

داها او بیگ لیک او خانلیق او شن لیگیم دئییلم

جاوانلار ایچره اولو خان کیمی یئریم واریدی

ائله قیریشمیشام اول جان او تن لیگیم دئییلم

هاماشلاریم گؤیه نردی له من اولارلا اولام

اریدی گئتدی داها اول ارن لیگیم دئییلم

گلن گلن دی دئییردیم او گنج گونلریمی

گئدن گئدن لیگه دوشدوم گلن لیگیم دئییلم

سخنورم سه، سؤنوک باغداشیمدا سیزلاییرام

داها او ائل اوبا اول شاه سئون لیگیم دئییلم

اسکندر نجفی سوها«سخنور»

آقای دلاور قوام حکایتی از گلستان سعدی خواندند.

پارسایی را دیدم بر کنار دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دارو به نمی‌شد مدت‌ها در آن رنجور بود و شکر خدای عزّ و جل علی الدوام گفتی پرسیدندش که شکر چه می‌گویی گفت شکر آن که به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی

گر مرا زار بکشتن دهد آن یار عزیز

تا نگویی که در آن دم غم جانم باشد

گویم از بنده مسکین چه گنه صادر شد

کو دل آزرده شد از من غم آنم باشد

جناب استاد ائلچی غزلی فارسی خواندند.

کیهان در انحنای زمان جیغ می کشد

خورشید از شکست جهان جیغ می کشد

در چرخشی که نیست نشان توقف اش

مجموعه ی زمان و مکان جیغ می کشد

دریا که راز تلخ زمین را شنیده است

بر صخره می زند دل و جان جیغ می کشد

در پنجه های فقر که کولاک می کند

دل ها چو روح زرد خزان جیغ می کشد

رنجور در تحسر و گنجور در غنا

گنجش به زیر سر، سرمان جیغ می کشد

همسایه ام که کلیه ی چپ را فروخته است

هر شب به نام نامی نان جیغ می کشد

جانم دریده، عشق رمیده، ندیده ای

روح ام بسان رعد چه سان جیغ می کشد

عباسعلی یحیوی«ائلچی»

دکتر وهابزاده در خصوص دکتر علیرضا یلدا  که در شب یلدا فوت کرده اند مطالبی را ارائه نمودند.

جناب بیوک جامعی شعری از رهی معیری خواندند.

آتشین خوی مرا پاس دل من نیست نیست

برق عالم سوز را پروای خرمن نیست نیست

مشت خاشاکی کجا بندد ره سیلاب را؟

پایداری پیش اشکم کار دامن نیست نیست

آنقدر بنشین که برخیزد غبار از خاطرم

پای تا سر ناز من هنگام رفتن نیست نیست

قصه امواج دریا را ز دریا دیده پرس

هر دلی آگه ز طوفان دل من نیست نیست

همچو نرگس تا گشودم چشم پیوستم به خاک

گل دو روزی بیشتر مهمان گلشن نیست نیست

ناگزیر از ناله ام در ماتم دل چون کنم؟

مرهم داغ عزیزان غیر شیون نیست نیست

در پناه می ز عقل مصلحت بین فارغیم

در کنار دوست بیم از طعن دشمن نیست نیست

بر دل پاکان نیفتد سایه آلودگی

داغ ظلمت بر جبینم صبح روشن نیست نیست

نیست در خاطر مرا اندیشه از گردون رهی

رهرو آزاده را پروای رهزن نیست نیست

 

 استاد شاهی برای حسن ختام غزلی فارسی خواندند.

 شد چهل سال علمدار ولای تو دلم

به یکی لحظه ولی کرد ولای تو ولم

گفتمت ترک هوای تو به مولا نکنم

حرف من حرف هوا بود به مولا خجلم

رنجش از دوست نشاید تو اگر اهل دلی

شکوه از دوست نباید من اگر اهل دلم

هر که بویی برد از صبح ازل می داند

حاجتی نیست بگویم به کجا متصلم

گفتم ای مرد بهل کفر و بیا بر در دین

گفت از این حبس به آن حبس مکن متصلم

همه خیل و خدم درگه یک پادشهیم

تو اگر گوهر و لعل و من اگر آب و گلم

شاهیم گرچه به یک گوشه پناهنده شدم

به خدا با تو در این زاویه هم مشتغلم

استاد شاهی

جلسه ساعت 30/11 شب به اتمام رسید. از جناب استاد کیانی به جهت تنظیم و جاگذاری عکس ها سپاسگزارم.

کاظم نظری بقا

گزارش کوتاه جلسه مورخ 23/8/96 انجمن ادبی حافظ اردبیل


جلسه در منزل استاد کیانی برگزار گردید. در آغاز جلسه نسبت به طرح برخی از مسائل مبتلابه، نظرات اعضا ابراز شد و سپس به دیوان حافظ تفألی زده شد و در ادامه شاعران حاضر اشعار خود را قرائت نمودند. استاد شاهی به جهت طولانی شدن گفت و گوها، برنامه خود را به جلسه ی بعدی موکول کردند. اشعار قرائت شده توسط شاعران انجمن ذیلا به نظر می رسد.
من خراباتی ام مرا دریاب
قاطیم، پاتی ام مرا دریاب
لات شهری نی ام درست نگر
مرد ایلاتی ام مرا دریاب
صادقم خالصم به عشق قسم
سوری ام ساتی ام مرا درپ یاب
در جبینم نشانی از عشق است
نص آیاتی ام مرا دریاب
شاه شطرنج عشق و ایمانم
کیش ام ماتی ام مرا دریاب
هان بگیر این سرم به سودایت
باد سوغاتی ام مرا دریاب
شد فروغ رخت دلیل رهم
پاک مشکاتی ام مرا دریاب
شاعری عاشقم سخنور نام
من خیالاتی ام مرا دریاب
اسکندر نجفی سوها

 

سبزم اگر به چشم تو پیوند خورده ام
سیرم اگر به جان تو سوگند خورده ام
دل دل مکن فدای سرت، سر ببُر مرا
من هم که آب خورده ام و قند خورده ام
غیر از هوای عشق که عقل از سرم پراند
چیزی نخورده بودم و گفتند خورده ام
نقاش تو، که آه به حالم کشیده ای
لب بسته من، که حسرت لبخند خورده ام
روی سیاه بدنظران را سپید کرد
دودی که از رفاقت اسفند خورده ام
تنها تو نیستی که دروغ است اشک هات
من هم قسم به نام خداوند خورده ام
غم بود و پشت پا و زمین بود و توسری
نانی که من به نام هنرمند خورده ام
هستم ولی نه شکل گلوبند قیمتی
فریادم و به بیخ گلو، بند خورده ام
اسد نیکفال- فریاد

گرگ ها در کمین ما هستند ای قبیله تفنگ می خواهم
تا درآیم مگر من از پس شان خوشه خوشه فشنگ می خواهم
گرگ، نه. گله های اختاپوس سلطه جویندگان اقیانوس
ناخدایانی از سواحل رنج لشکری از نهنگ می خواهم
خانه لبریز ظلمت کور است نور در حبس شام دیجور است
تا دمد صبح لیله الاسرا کوه در کوه سنگ می خواهم
غنچه پژمرده است آبش نیست تشنگی مهلک است تابش نیست
من برای شکار حرمله ها جعبه جعبه خدنگ می خواهم
سازمان ملل کنام هبل، پرده پوشند بر تمام علل
بر حضور اندرین سرای حیل خمره خمره شرنگ می خواهم
عشق را دیده ام که می خندد در فوتون های مست لاهوتی
تا بیاویزمش به موزه ی جان قلم و بوم و رنگ می خواهم
آی رنگین کمان سپیده ی صبح همه آماده ی حضور شوید
مقدم پاک جان جانان را چند طاقه چلنگ می خواهم
عباسعلی یحیوی«ائلچی»
بختین باهارین غربته بیر گون قیش آپاردی
شن ماهنی نی بلبل دن آلیب بایقوش آپاردی
قان دامدی یاشیللیق تئلینه سولدی پوزولدی
باغ باغ وطنی سانکی دمیر بیر خیش آپاردی
ائل ناخلف اولاد کیمی داندی آتا قیدین
ییغدی برکت سفره سینی درویش آپاردی
سروین باشی دارسیز یاشاسا کؤلگه سی اولماز
تاریخ بویی آزاده لیگی آلقیش آپاردی
داغلار باشی نین نعره چکن قارتالی بیزدن
اؤز غربتینه بیر یارالانمیش قوش آپاردی
دین دین داشینی سینه یه چیرپانلارا بیر باخ
هر یئرده گؤروب زر، اورا آهن دیش آپاردی
ویرانه لر اوستونده قوران عیش بساطین
غفلت ده دی بیلمز نه قدر قارقیش آپاردی
دونیاسینی دولدورسادا زاهد زره، زوره
چینینده آغیر یوک ائلین آنجاق بوش آپاردی
علی لطفی«همایون»

طوی دور اؤلوم ای گؤزل قاتل اگر یار اولا
اؤلدوروسن گر منی اولدور الون وار اولا
کیپریگوون اوخلاری وار ائله ییر یوخلاری
یوخ کیمی دیر چوخلاری چوخلارینا عار اولا
تا سنی درک ائیله دیم عالمی ترک ائیله دیم
عاشق صادق گرک بی کس و بی کار اولا
ای جانیمین دشمنی دوست دوتار جان سنی
دوسته وئر اذن تا دشمنه زوار اولا
قان ائله مز هئچ ملک سن ائله ای با نمک
عالم عشقین گرک حاکمی خونخوار اولا
تؤکمه اوزه چین به چین زلفووی ای نازنین
حیف دی کی کعبه نین حاجبی کفار اولا
سؤیلیر آراز شاهیا منلیگی یو منده تا
شعرووی تصدیق ائدن عترت اطهار اولا
استاد شاهی
مگو ثنا به دو گوش کری که من دارم
که نیست خرج دورویان زری که من دارم
ستارگان فلک را مریز در پایم
بدین قَدَر نشود خم سری که من دارم
نه قسمت همه کس می شود مکارم غیب
که نیست با همه کس داوری که من دارم
هوا مکوب و میاور امانت از خورشید
از این فتیله نسوزد پری که من دارم
ز کنج خانه رسیدم به وسعتی که مپرس
زهی قلمرو پهناوری که من دارم
بکاوی ار بُن هر موی من دلی یابی
قیامتست تن لاغری که من دارم
به خشکسال مروت فتاده ام ورنی
کجاست این همه شعر تری که من دارم
چه باکم از صف پیلان پر سخن شاهی
که هست نوک قلم صفدری که من دارم
استاد شاهی

تزه میدان

بورا تزه میدان دیر/ آنایوردوم اردبیلین میدان­ لاریندان بیری /  یوز ایل دن آرتیق اولار کی تزه دیر و یوز ایل بوندان صونرادا کهنه ­لمیه­ جک / یئددی گئجه سینده قویولان آد دالسیز قاباقسیز آغیز با آغیز / سینه به سینه / گلن نسیل لره یئتیشمه­ لی ­دیر. نییه کی بیزلر کیمی مشهده / کربلایه / مکه ­یه یا قووما مشرف اولابیلمز کی آدی نین  اول اینه مشهدی ، کبلایی ، حاجی  یا قوم آرتیرالار وگویدن دوشمه  نائلیت لرده انتظاریندا دئیل کی گئجه یاتا سحرچاغی آدی نین آخیریندا خان دان ، پاشادان ، دُولَه دن یا سلطنه دن و.... گوزه چارپا.

عرض ائله دیم قوللوغوزا بورا تزه میدان دیر / یاشاماقی یانسیلایانلار یئغینجاغی  / نه بیلیم بلکه بال آری لاری پوره  وئرمه گی ائله بوردان اورگه نیرلر / بوردا ایت یئیه سین   ، قین  تئیه سین تانیمیر.

قین دئدیم یادیما دوشدو اوگون کی ائله بو تزه میدان دا بیر قارقانمیش یازیق کیشی ، آجیندان اگنینده کی  پئنجه گین  ساتیردی  ،  بیر اوزونه بنزه ر کیشی ده قیرساققیز اولموشدو کی او پئنجه گی  قمه قین ایلان تاق وورا../

تازامیداندا هرکیمسه بیر بهانه ایله اوزونه چوره ک تله سی قوروب و گوزون تیکیب او تله نین چرتمه گینه  / آنجاق کی ، تله لرده  هله هله چرتمه یرلر/ نییه کی سیچانلارین بوینو او قده ر یوغونلایب کی تله سهل دی پیشیگی ده وئج لرینه سایمایرلار/

بوردا بوینو یوغونلار / بوغی بورمالار / قولو زورلولار و چلیم سیز ، قارا وارلیقدان جانا گلمیش انسانلارا حکم  سورورلر

بوردا خیابانا دوشه نن بساط لاردا نه ایسته سن  تاپابیلرسن

مومن لرین مچیدلرده ن اوغورلانان باشماقلاری

اولن لرین میراثا قالمیش کهنه پالتاری ، قایرما دیش لری

کورپه اوشاقلاری اگین لرینه کیپیلمیش کوینه گی

گوز مینجیقی

دل له ک  اولگوجو

جین تاسی

بنا قلاسی

ویوزلرجه بئله بئله شی شوی لری مشتری لرین اونونده نمایشه قویوب

بونا نه وئریم ، اونا نه وئریم  ، بو قابلامانی نئچه یه دئیرسن؟ بو قاییرما دیشی آغزیمدا پروب ائله یه بیللم؟

آخی تزه لیک ده  دیش لیگی اولمایان دیش سیز قوجالار سهمیه نین ساخسی یا بنزه ر صوموسون سیندیرماقا کاراسکی فیکرینه دوشوب لر.

دئیه بیل­لم تازامیدانین آدی دییشیلمه سه ده آداملاری دییشیلیب / دونن ائله  بو دوردوغوم یئرده  قه نو قیراغیندا رحمت لیک کلبه سلیمان اولگوجو الده  مشتری نین باشاین قه نوون شیشدوو سوویلان ایسلادیب  باشیندا پانبوق  اکردی ، اما بوگون  اونون نوه سی  باباسی نین اوجاقین ایستی ساخلایاراق کاسیب  نوغولو قاووروور.

بئله روایت ائدیرلر کی بیر گون کلبه  سلیمان مشتری نین باشین نئچه  یئرده ن اولگوج لن کسمیشدی /یازیق مشتری باشین آشاغی اندیردی پالتارینا قان دانمایا ، کلبه سلیماندا هی مشتری یه آجیقلانیردی کی باشین یوخاری ساخلایا / نهایت ده مشتری جان قورخوسوندان بئله دئمیشدی کی : کبلایی  او قدر تام مهارتله باش قیرخیرسان ایسته یره م  اگیلیب  .....شاقوندان اوپم .

آمما میدانین بیر طرفینده کی نمین یولو آدلانیر نه منه کهنه کوله نظریندن کئچسه ، کهنه سماوردن توتدو ایش دن دوشموش پیله ته یه جک  و تای تای چوره ک  خیرداسین دان مامان دوزوناجاق تاپابیلرسن / و او بیرسی طرفینده  تبریزلی لر مسجدی نین قاباغیندا دونن رحمت لیک میرنصیر سربازخانانین قوجاآتلارین حراج  ووران یئرده ، فایتونچی لار پئنج آلی نین اوغلون ، قودوز ضرب آلی  نین   نوه سین ، آت باش قولوشون  نتیجه سین ،  توپ تورموز  دوچرخه و کاردان دوشمومش موتورسیکیلت ساتان دا گوره بیلرسن/

بورا تازا میدان دی بوردانه ایسته سن تاپیلار/ قوروسوت ، داواخانالاردا تاپیلمایان داوالار/ تاریخی سووشموش  قارنی یئللنمیش  قابچاقلاردا اولان یئینتی ده دوتموش تا موتال شورو ، شکر بالی ،  اوزسوزپنیر ، توتلنمیش کره ، باش اتی ، قویون قورساقی ، مال زینگی ، اوکوز دیرناقی ، کپنک لی قویونون آق جییری ، تویوق پته نه گی ، مال داوار ایچ آلاتی ، کی کئچمیش زامانلاردان  بو گون کی گونه جک آج قیراتلارین جانتایی لاری نین  انتظاریندادیر /

تازامیدان دا مشتری دن  چوخ جامادار گوزه چارپیر/ کئچمیش ده بخت آزمایی بیلیطی ساتانلارین یئرین ، ایندی سه کوپن آلیش وئریشی ائله ین لر و ارز ایشینده اولانلار دوتوب/

کوپن آلییام ، کوپن ساتییام ،  دولار ، مانات ، یئن ، یورو بیر خیرداجا حساب ماشین ایلان ال به ال اولور

نهایت ده بیزیم بو آدی باتمیش تازامیدان دا ، میوه ساتانلار ، اربه اوسته ، یئرده ، توکاندا جادو جنبل ایشینه تام مهارت له مشغولدی لار/ قارپوزلار قیپ قیرمیزی سو کیمین / میوه لرین آل الوان رنگیندن باخانین آغزی سولانیر آمما ائوده ظفر توخانمیش آداملارکیمین ائله رنگ روخون دییشیر کی آلدیقین شی دن اوزون خجالت چکیرسن وهئچ بیلمیرسن اهل عیالین اوزونه نه جور باخاسان/

بلی بوراتازامیداندی یوخ کاریخدیم  تازابیرمملکت دی کی بیزدن یاخجی لارابو مملکت ده یئر یوخدو و بیزیم کیمین لره نه قدر کونلون ایسته سه او قدر یئر وار  . 

                                                    زنده یادعاصم اردبیلی اردبیل   1389/3/11